<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عاشقانه های همسرانه</title>
<link>http://26peivande26.blogfa.com/</link>
<description>تو مرا می فهمی...  من تو را می خواهم.. و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 07:42:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>فوران کردم دوباره...یعنی دلتنگتم!</title>
<link>http://26peivande26.blogfa.com/post-357.aspx</link>
<description>هرگز چيزی مرا اين‌گونه&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.fotosearch.com/bthumb/PHT/PHT360/PAA360000047.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;شاد نکرده بود&lt;BR&gt;که در تلألو لبخند تو&lt;BR&gt;                           ماه شدم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گفته بودم چنان دوستت خواهم داشت&lt;BR&gt;که معنی دوست داشتن را&lt;BR&gt;عوض کنند؟ &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ازت خوشم میاد! ازت خسته نمیشم..دلگیر نمیشم..استرس هام با گذر زمان مدلشون عوض میشه..اولا دغدغه دوری راه بود..کنارش دغدغه زندگی مشترک و هزارن مشکلی که ممکن بود پیش بیاد ..دغدغه بعد دغدغه مالی و خونه..دغدغه مشکلات و یکی دوبار گردوخاک اخلاقیمون به مرور محو شد..نابودشون کردیم ..شد دغدغه آینده ..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وحالا دغدغه از دست دادن هرچی که تاحالا این حس های خوب رو بهم داده&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خدایا من چقدر شکر کنم که راضی باشی ازم؟ خودم که راضی نیستم از خودم...خدایا میترسم بگم از چی میترسم ولی تو خوب از دل ماها خبر داری..تنهامون نذار و باز هم کمکمون کن&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P dir=rtl&gt;مجیدم.. من باهارم تو زمين&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.fotosearch.com/bthumb/CSP/CSP018/k0187935.jpg&quot; align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;من زمين‌ام تو درخت&lt;BR&gt;من درخت‌ام تو باهار &lt;BR&gt;ناز ِ انگشتاي ِ بارون ِ تو باغ‌م مي‌کنه&lt;BR&gt;ميون ِ جنگلا تا‌ام مي‌کنه.&lt;BR&gt; &lt;BR&gt;تو بزرگي مث ِ شب.&lt;BR&gt;اگه مهتاب باشه يا نه&lt;BR&gt;تو بزرگي&lt;BR&gt;مث ِ شب.&lt;BR&gt;خود ِ مهتابي تو اصلاً، خود ِ مهتابي تو.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 07:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=26peivande26&amp;postid=357</comments>
<dc:creator>26peivande26</dc:creator>
<guid>http://26peivande26.blogfa.com/post-357.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جل الخالق!</title>
<link>http://26peivande26.blogfa.com/post-355.aspx</link>
<description>صبح چهارشنبه با کلی ذوق و شوق بیدار میشم که برم .سونو تا قلب بندانگشتی جا گرفته در وجودم را ببینم!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;توی راه آیت الکرسی زمزمه میکنم ..در حد انفجار آب خوردم و دارم میترکم ...و این حس انفجار سه ساعت این مادر کوچک و منتظرو همراهی کرد تا تنها نباشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نوبتم میشه و ..در اوایل کار خانومه یه سوالایی میپرسه که تعجب میکنم ..جواب همشونو میدم: &quot;نه&quot;!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلی دید میزنه و صفحه رو میچرخونه تا منم قلب کوچولوشو ببینم! اما یه چیز دیگه هم نشون میده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگه &quot;احتمالا دوقلو داریا! &quot; اولین چیزی که به ذهنم میرسه چیه؟ &quot;کائنات ِ گلی!&quot;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; تو دلم میگم :گلی؟ میکشمت!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما زود از فکر و خیال در میاره منو و میگه ! اما قطعی نمیشه گفت! شاید لخته خون باشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باید یه نوع سونوی دیگه انجام بدی ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میترسم! میگم نه .اول با دکترم مشورت میکنم بعد میام اون نوع سونو ! پامو که از در میذارم بیرون زنگ میزنم به گلم جون..صدام مثل روزی که جواب مثبت رو گرفتم میلرزه..براش تعریف میکنم و میگه خب کاری نمیشه کرد! بذار ببینیم چیه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ظهر با مامان حرف میزنم و برای اونم تعریف میکنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عصر میشتابم به سوی دکتر جان که مامان زنگ میزنه و میگه ما هم داریم میاییم اصفهان نرو تا من هم بیام باهات! یک ربع دیگه میرسیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای خونه به هم ریخته در حد سگ زدن و گربه رقصیدن! زود بر میگردم و خونه رو در عرض یک ربع تمیز میکنم و مهمونای عزیزمون میرسن..باز هم دستاشون پره از خوردنی و..!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یهو یه دلگرمی خاصی تو دلم جون میگیره وقتی مامان میاد..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میریم دکتر و در کمال ناباوری میگه یا دوقلو یا تهدید به سقط!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt; کوتا بیا دکییییییی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حسم بهم نمیگفت تهدید به سقط!  گفت استراحت کن و آمپول پرولوتون۲۵۰ هم داد ۴ تا !هفته ای یکی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دروغ چرا! نگرفتم که بزنم!  تحقیق و سرچ کردم و دیدم من خ.ون.ریزی و ... نداشتم! کار خاصی هم نکردم که باعثش شده باشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مامان تعریف میکنه که مامانش(مامان بزرگم) چند تا از بارداری هایی که داشته دوقولو بودن که یکیش آب بوده و هیچ مشکلی برای اون یک به وجود نیاوردن ..میگه شاید تو هم اینو از اون به ارث برده باشی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه کم خیالم راحت میشه..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دکی گفت ۲ شنبه بیا برای سونو ..ولی من ۴ شنبه میرم! لجبازی نیست! یه حسیه که مطمئنم میکنه که خطری نیست!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مامان و بابا تا صبح جمعه خونمون بودن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من اون دو روز واقعا عذاب وجدان داشتم وقتی میدیدم مامان و گلم جون هر دو تو آشپزخونه میپزن و میشورن و مرتب میکنن و سفره پهن میکنن و بعد دوباره ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در کنار عذاب وجدان یه حس خوب هم آدمو همراهی میکنه..یه چیزی شبیه خوشبختی..!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی رفتن حالم خیلی بد شد! یه همسایه داشت تو حیاطشون کباب درست میکرد بوش تا شب توی بینیم بود و بالاخره برای اولین بار حالت ت.ه.وع واقعی به سراغم اومد و...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی رفتن حال روحیم بود که روی جسمم هم اثر گذاشت و باعث شد با دوتا ماسک روی صورتم بوی غذای در حال پخت رو تحمل کنم! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt; خداییش دو تا ماسک هم حریف بوی گوشتی که توی زودپز در حال پخت بود نمیشد! البته مراحل پخت برنج و گوشت رو هم گلم جون انجام داد و من فقط دستورالعمل میدادم! تمام ظرفها رو بعدش شست و جابجا کرد و آشپزخونه رو گل انداخت و برام میوه آورد و بعد خوابیدیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مامان بزرگم بود که میگفتم حدس زده بود خب؟ یادتونه؟ به زنعموها هم حدسشو انتقال دادن و اونا هم چپ و راست مامان رو سین جیم میکنن!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt;فوضولا! دقیقا هر دوشون هم به کانال ارتباط خبری ولایت متصلن! و این یعنی ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنده خدا مامانم عاجز شده بود ..گفتم این بار پرسیدن بگو آره ..به درک !بذار بدونن دیگه شتر سواری که دولا دولا نمیشه! تا خبری نبود که یه سره سوال میکردن..حالا هم که هی میپرسن! چقدر متنفرم ازشون!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز عصر هم میرم خونه مادرشوهری..به اونا هم میگم ..چون نسبت فامیلی دور داریم بهتره خودم بهشون بگم تا از این و اون بشنون!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیخیال خون خودمو کثیف نکنم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای اون یکی قلو هم دعا کنید که یا درست و حسابی شکل بگیره&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; یا اصلا هیچی نباشه و تا ۴ شنبه جذب شده باشه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 07:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=26peivande26&amp;postid=355</comments>
<dc:creator>26peivande26</dc:creator>
<guid>http://26peivande26.blogfa.com/post-355.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزهای پرتقالی !</title>
<link>http://26peivande26.blogfa.com/post-354.aspx</link>
<description>تاریخی با  ۴ تا ۸ توی وبم ثبت نشد چون:
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبح جمعه ساعت ۸ از خونه زدیم بیرون و رفتیم خونه مادرشوهری ..تا شب هم اونجا بودیم و از اونجایی که منه خوابالو نتونستم ظهر خونه مادرشوهری بخوابم ..تقریبا وقتی رسیدیم خونه بیهوش شدم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قبلاْ ها !(آخی دیگه تموم شد اون دوران) اگه نیم ساعت هم بعد از ظهر میخوابیدم شب حداقل تا ساعت ۲ نیمه شب طول میکشید تا خوابم ببره و دیگه از خستگی چشمام روی هم میرفت بعد خوابم میبرد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی !...ولی حالا:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد از ظهر بعداز ناهار میخوابم تا وقتی گلم جون بیادش!(فکر شام و اینا هم که تعطیل دیگه! مستحضرید! ) بعدش یه فکری برای شام و بلافاصله بعدش اگه اراده کنم خوابم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یعنی میتونم ساعت ۸ و نیم شب هم بخوابم ! ولی خب نمیخوابم چون گلم جون گناه داره ! تا ۱۰ و نیم  ..  ۱۱  بیداریم و بعد لالا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خونه مادرشوهری جاریان گرام را بعد از مدتهای طویل زیارت نموده و تا شب هم دور هم بودیم..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جاری ۱ و نی نی کوشمولوش مدام درگیر بودن! نی نی گریه کنه ..چیغ بزنه..بعد مامانش به زور شیرش بده و بخوابوندش..بعد یه کم بخوابه و دوباره همون پروسه بیدار شدن و جیغ و شیر و خواب!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما گلم جون تکنیک های خوبی به کار میبرد برای ساکت کردنش ! کلی امیدوار شدم به حوصله ای که داره! امیدوارم تا ۷ ماه  آینده همین طوری بمونه و حتی بهتر هم بشه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی دور و بر نی نی نرفتم! اصلا حسش نبود ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودم هم حسی ندارم هنوز ! فقط خیلی حساس تر و دل نازک تر شدم! گاهی واقعا دلم میخواد بشینم یه کمی بی دلیل گریه کنم ولی نمیکنم و خودمو با یه چیزی سرگرم میکنم!  هیچ دلیلی هم نداره ها یهو دلم میگیره بعد باز میشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالت های بدی ندارم ..فقط گاهی نسبت به بوی غذا واکنش نشون میدم که اونم بعد از خوردن دو سه تا قاشق از غذا یا چشیدنش در حال پخت رفع میشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبح تا ظهر که بیرونم کلاْ حالم خیلی بهتره نسبت به وقتی که توی خونه هستم..دیروز هم خونه مادرشوهری بودیم اصلا حال بد و بوی خاصی به مشامم نرسید ..دور و بر آدم که شلوغ باشه همینه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt; 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سری قبل که رفتم دکتر دوتا کتابچه بهم داد که مفید و مختصر درباره تغذیه و نکات خطرناک و نرمش های این دوران توضیح داده بود ..دلم برای دکترم تنگ شده! از حالت های وی.ار پرسید و وقتی گفتم به اون شدت معمول نه ! کلی خوشحال شد..واقعاها!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این هفته دوباره باید برم سونو برای کنترل قلب! شاید چهارشنبه برم! دکتر سونو بار قبل نذاشت سرم سمته مانیتور باشه ! ولی این بار حتما میخوام ببینمش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt; اگه نذاره ول میکنم و میام بیرون!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جواب هپ.اتیت و  ای.دز هم هنوز نرفتم بگیرم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;(هپ.اتیت که واکسنشو زده بودم .. ای.دز هم ان شاالله نداریم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;) 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند شب پیش خواب دیدم دارم میرم خواستگای برای گلم جون!!!!!!! اینقدرم سفت و سخت دنبال جواب مثبت بودم از دختر خانوم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/27.gif&quot;&gt;! تو خواب دختر رو میشناختم فکر کنم از فامیلای خودم بودن ولی بیدار شدم یادم نبود دیگه!  صبح با حالت غمگینانه بهش میگم: چرا منو فرستادی برم خواستگاری برات؟؟؟؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* میگم اگه بلا ملایی خدای نکرده/ زبونم لال سرم اومد شماها وکیل مجازی از طرف من.. نذارید بره زن بگیره ها&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;  
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این دوران یکی از مزیت هاش اینه که همه هواتو دارن ! بهترین قسمت از هر غذایی یا خوراکی رو اول تعارف میکنن بهت! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولایت که بودیم بابا هی گوشت میذاشت تو بشقابم! حالا قبلا هم میذاشت بنده خدا ..نه که بگم قبلا اینطوری نبود ولی الان بیشتر اصرار میکرد و هی میگفت بخور! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt; مامان هم که هی تلفنی میگه الان خوبی؟ حالت بد نیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو دلم خیلی به قدرت خدا فکر میکنم ..اون موقعها که جاری ۱ باردار بود حالش بد و تمام ۹ ماه رو خونه مادرش پذیرایی شد هی به خدا میگفتم :من اینجا هیشکی رو ندارم .اگه حالم بد باشه.مامانم که هی نمیتونه بابامو تنها بذاره و بیاد پیش من که! چه دوران بدی خواهم داشت! خدایا کمکم کن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایشون هنوز هم خونه مادرشه..بچه اش داره ۲ ماهش میشه و هنوز رنگ خونه و اتاق خودش رو ندیده!(واقعا یک شب هم نرفتن خونشون )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی حالا میبینم که خدا خوب هوای بنده هاشو داره! به هرکی بسته به شرایط و طاقتش شرایط سخت رو میده..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مامانم پیشم نیست ..۱۲ ساعت در روز رو تنهام و اون رسیدگی هایی که خیلی ها میتونن داشته باشن رو من ندارم ..ولی حالم خوبه! روحیه ام خوبه..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نسبت به غذا پختن حال بدی دارم ..باید یه زور بالای سرم باشه ولی میپزم! میخورم.. و در کل خوشحالم که باعث به زحمت افتادن اطرافیانم نیستم..خدایا بازم هزارمرتبه شکرت..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستای خوبی دارم که تلفنی کلی توصیه و راهنمایی بهم میکنن ..اس ام اسی حالمونو میپرسن ..آرزوی خوب میکنن ..کامنتهای خوشگل میذارن و..چی بهتر از این؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزهامون الان پرتقالیه پرتقالیه ..&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt; اصلا حسرت روزهایی که تمام خواهند شد رو نمیخورم..بیرون رفتنهای دوتایی..دست در دست هم بودنها..سینما رفتنها ..خریدها و گشت زدن توی غرفه های رفاه! اومدن و رها کردن خریدها روی اپن و خوابیدن های آرام و در سکوت مطلق عصرها ! خیلی چیزها در چندماه آینده تموم میشن ولی در عوض یه برکت و یه رحمت  و یه فرشته میاد که زندگی رو بعد از کمی سختی کشیدن(موقع به دنیا اومدن و بزرگ تر شدنش) برامون شیرین تر کنه!  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; وقتی حس کردین اونقدر از عشق اشباع شدید ...اونقدر محبت و علاقتون به زندگی مشترکتون سرریز شده..وقتی حس کردید میتونید اون عشق سرریز شده رو نثار یه موجود دیگه از خون خودتون بکنید بدون اینکه کم بذراید برای شریک زندگیتون..وقتی درک کردید میتونید باز هم عاشق بشید بدون اینکه تفاوتی توی رابطه و لحظه های خوشتون بوجود بیاد و طرفتون دلگیر بشه  ..اون موقع وقته پذیرش یه الماسه !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آره....روزهامون الان پرتقالیه پرتقالیه ..&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt; روزهای شما نیز خوش!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 06:53:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=26peivande26&amp;postid=354</comments>
<dc:creator>26peivande26</dc:creator>
<guid>http://26peivande26.blogfa.com/post-354.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نفس عمیق بکشید ..بعد بخونید!</title>
<link>http://26peivande26.blogfa.com/post-353.aspx</link>
<description>پاییز توی این خونمون خیلی دوست داشتنی تره ..تو خونه قبلی جلوی حیاطمون یه خونه سه طبقه بود که دیوارشم سیمانی بود و  نه آفتابی درست و حسابی دیده میشد نه ابری و نه بارونی 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی اینجا ! تا خود کوه صفه و ابر و مه بالای قله اش رو میشه خوب دید زد ..میشه رفت تو بالکن و یه نفس عمیق کشید تا ریه هات جون بگیرن.. اگه این نفس عمیق رو با خیال راحت و اون ته ته های قلب با تشکر از خدا کشید که دیگه فبها !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه همون موقع که داری نفست رو میدی تو یاد عزیزترین های زندگیت بیفتی هم لذتش دوچندان میشه..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من عاشق پاییز توی خونه جدیدمونم .خونه خودمون ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چقدر از داشتنت خوشحالم گلم جون..من هر شب رو با شکر خدا و هر صبح رو با دعا شروع میکنم تا این آرامش رو ازم نگیره..ازمون نگیره ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا شکرت که الان میام سرکار  .. میتونی یه کاریش کنی که ماه بعد هم این بولتن رو بخوان چاپ کنن؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مامان و بابا یک شنبه رفتن تهران! نمیدونم یهویی چرا قصد سفر کردن !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیشب زنگ زدم میگم کجایین؟ میگن شمال ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخه الان چه وقت سفره ؟اونم شمال؟ تو این بارندگیا؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هی تو دلم فکر و خیال راه میدم ..چقدر راه دوری بده ! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;افکار بد رو ..مشکوک بودنشون رو از خودم دور میکنم و توکل میکنم به خدا ..میدونم خدای نکرده زبونم لال اگه چیز بدی هم باشه به من نمیگن ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا که خودشون میخوان منم نباید فکر و خیال کنم نه؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بذار بیان...میگم اگه شمال بودین سوغاتیاش کوووو؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/32.gif&quot;&gt; 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مجید جونمممم میعشقمت فراووون&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; امروز به سر زده بیام بانک ببینمت باور میکنی دلم برات تنگ میشه ؟ مثله قبلا ها ! مثل اون موقع ها که هفته ای یه بار میدیدمت! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلتنگی هام اون موقع هفته ای بود و الان روزانه و ساعتی ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من کی درست میشم؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 05:42:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=26peivande26&amp;postid=353</comments>
<dc:creator>26peivande26</dc:creator>
<guid>http://26peivande26.blogfa.com/post-353.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مشغله رو دارین؟</title>
<link>http://26peivande26.blogfa.com/post-351.aspx</link>
<description>دیشب موقع خواب دلم میخواست بشینم واسش نقشه بکشم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واسه نی نی تو دلی دیگه ..گلم جون دیگه داشت خوابش میبرد و من تاااازه موتور خیال پردازیم روشن شده بود&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگم:اگه دختر بود کدوم مدرسه بفرستیمش که محیطش بد نباشه ..دوستاش بد نباشن ..خرابش نکن؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگه: اگه خودش خوب باشه کسی نمیتونه خرابش کنه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگم : به کی شوهرش بدیم؟ امیر حسین خوبه؟ (پسر خواهر شوهری که الان کویتن و دوم راهنمایه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگه: توفففته!(شما بخونید کوفته) تا نی نی ما بره دبستان اون زن گرفته!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو ذهنم میگردم دنبال پسرای فامیل!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;(زمان خودم قحطیه پسر بود تو فامیل ولی حالا نه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;) یهو یه جرقه تو ذهنم میزنه ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگم : علیییییییییی ! مجــیــــد ... علیه خاله&quot;ز&quot; ..واااااااای علی عشقه منه ! یعنی هیچ وقت نی نی های پسر به دلم نشستن به جز علی ! (تو فامیلمون البته)وای یه مظلومیتی تو چهره اش هست که خوردنی میشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پا میشم میپرم سر و کولش و میگم علی باید دامادم بشه ها!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt; من علی رو میخوااااام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگه: خود نی نی باید بخوادش بابا!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;(موش موشیه من حال میکنی چه بابای روشن فکری داری؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt; ببین من چه کیفی میکنم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/11.gif&quot;&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگم : من نمیدونم من علی رو میخوام ! ای جاااااااااااااان عزیزم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میپرم میرم دوربین رو از روی میز آرایش برمیدارم و عکسایی که چند هفته پیش وقتی قم بودیم ازش گرفتیم رو میارم و دوباره نگاش میکنم و قربون اون سر کچلش میرم! آخه موهاش اینقدر لخت و بلند بوده و نمیذاشته کوتاش کنن که خاله اینا به زور از ته زدن واسش! الان یه کله کچل سفید داره!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعد تازه یادم میفته که : اگه پسر بووووود چی؟ دختر نداریم تو فامیل که به سنش بخوره ! باید صبر کنیم ببینیم کیا دختر به دنیا میارن!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میگه: حالا ببین چقدر زود اون روز میرسه که باید به فکر زن دادن و یا شوهر دادنش بیفتیم ! بعد میگیم انگار دیروز بودا !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو وبلاگی ها هم که امیر محمد پسر مرجان جونم داوطلبه! مرجان یه عکس جدید ازش بفرستون دیگههه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
حال و روزم هم اییی بدک نیست ! صبحا یه کمی حالم بده ! بد تو مایه های دل پیچه ! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی حالا که دقت کردم فهمیدم هر وقت معده ام خالی میشه حال  بدم هم شروع میشه! باید یه چیز خوردنی خشک( نه آبکی )بخورم تا بهتر بشم ...مشکل بو هنوز هم وجود داره!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 05:39:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=26peivande26&amp;postid=351</comments>
<dc:creator>26peivande26</dc:creator>
<guid>http://26peivande26.blogfa.com/post-351.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>الی نگو بلا بگو..تنبل تنبلا بگو !</title>
<link>http://26peivande26.blogfa.com/post-350.aspx</link>
<description>چیه خب؟ زرنگ شدم؟ 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه بابا! نگاه به وبلاگ آپ کردنم نکنید ..یه تنبلی شدم که نگوووووووووو(البته اینجا نه ! توی خونه! )&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اونقدر تنبل شدم که آشپزخونه ی به گند کشیدمون رو دیروز گلم جون تمیز کرد!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آشپزخونه و سینک و هرچی قابلمه و ظرفه است حالم به هم میخوره&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;(چقدر من ویارمو دوست دارم..شما چطور؟) کاش این چندماهه هیــــــــشکی خونمون نیاد مهمونی! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شوخی نمیکنما ! از آشپزی هم بدم میاد..منی که از ظهر هی فکر میکردم چی درست کنم و چی نکنم..منی که همیشه ژله های رنگ و وارنگ و سالاد و سس تو یخچالم بود ..الان...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt; خونه که میرسم بعد از ناهار (که ای کاش اونم میشد نخورم ) دراز کش جلوی تلویزیون خوابم میبره تاااااااااا ۴ و نیم ..  ۵ ! یعنی ظرف مرف هم دیگه نمیشورم! نمیتونماااا دلم آشوب میشه!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt; مثل وقتی که توی ماشین نشسته بودم و رفتیم ولایت! شام هم که وقتی گلم جون میاد پا میشم با اکراه درست میکنم! کاش میشد هیییییییچی نخورم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/08.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آی من دیشب خجالت میکشیدم وقتی که میدیدم گلم جون داره ظرف میشوره! آی خجالت کشیدم وقتی گاز پاک میکرد! هی معذرت خواهی میکردم ولی واقعا نمیتونستم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مجیدم ...بازم معذرت ..بازم تشکر عزیزم ...بذار نی نی بیادش ..میدمش تو نگهش داری و خودم به خونه داری میرسم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/32.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از هرنوع غذا خوردنی بدم میاد ! بو که دیگه نگو! چه خوب باشه چه بد باید جلوی بینیمو بگیرم! اوه اوه ..اینو بگم خونمونم یه بویی میده! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/39.gif&quot;&gt;یعنی ظهر که میرسم خونه قبل از اینکه چادرمو از سرم بردارم میدوم در و پنجره ها رو باز میکنم و یه نفس عمیــــــــــق میکشم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/21.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا اینا چیزی نیستا! ناشکری نمیکنم ..ولی بدترش نکن خواهشاْ بازم مرسی بابت نعمتهات &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* نتیجه سونوی خانم خونه هم&quot;۱۰۰٪ دختر &quot; میباشد!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; تشکر خانوم خونه! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; راستی فرم حدسیات دوستان هم مدام به روز میشه! پست پایینو میگم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 05:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=26peivande26&amp;postid=350</comments>
<dc:creator>26peivande26</dc:creator>
<guid>http://26peivande26.blogfa.com/post-350.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نتیجه سونوی مجازی دوستان!</title>
<link>http://26peivande26.blogfa.com/post-348.aspx</link>
<description>گلی : پسر 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نارنجی :پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ملی : پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طنازی : پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عسل: پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مونا : پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تابان : پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبا: پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;غزل : پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; سپیده : پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مریم : پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جیگیلی(پریا) : پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مامان ایلیا: پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نارنجدونه : پسر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جمع: ۱۴&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لیلا : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مسافر : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ملیکا : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاییز بهار زمستون : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرنیان : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهرداد : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ونوس : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لیمویی تلخ  و شیرین : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الهه و همسری : دختر (گفته ا گلی موافقم دختره!  گلییییی ؟ نکنه تو دلت گفتی دختره؟)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;paybarah  : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوده : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سمیر : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دردونه : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راضیه : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;....    :  دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هستی: دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ندا : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شمشاد : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روناک : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مینا : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نگین : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الهه(به خاطر ..) : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مرجان : دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گل یاس :دختر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جمع: ۲۴&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* منتظر نظر بقیه دوستان هم می مانیم!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/17.gif&quot;&gt;(توی پست پایین لطفا)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*پست پایین هم مال امروزه ها!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 06:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=26peivande26&amp;postid=348</comments>
<dc:creator>26peivande26</dc:creator>
<guid>http://26peivande26.blogfa.com/post-348.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب خوبی بود</title>
<link>http://26peivande26.blogfa.com/post-347.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;دیشب شب خوبی بود&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با داداشی انقلاب قرار گذاشتم..مثله اکثر آقایون نیم ساعت دیر رسید سر قرار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;گفت میخواد لباس بخره..بردمش پاساژ پارس که همه اش مردونه است! تو عمرم اینقدر تو مغازه های مردونه فروشی نگشته بودم آخه گلم جون همون مغازه اول همه خریداشو میکنه و میاد بیرون!عقشه منی&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوتا پلیور خرید و یه کاپشن..کلا شد ۱۱۷ تومن.هرچی خواستم یک یا دوتا تیکه از لباسهاشو من حساب کنم نذاشت!همچین به غرورش برخورد&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعدشم گلم جون اومد و باهم رفتیم رستوران هتل س.تاره..گشنه بودیم اساسی..&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چندتا عکس هم گرفتیم و خلاصه کلی خوش گذشت&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;داداشی هم کلی تشکر میکرد از ما ..منم هی تشکر میکردم از گلم جون &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;واقعا سنگ تموم گذاشت..واسش شیره خرما گرفت ببره خوابگاه بخوره جون بگیره&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;..انار هم که دوست داره خرید واسش که ببره!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برای من و موش موشیم هم شیره خرما خرید(آقا دلم میخواد بگم موش موشی ..خواننده سه نقطه گیر نده اینقدر به من ..هنوز حساب قبلیتو باهات صاف نکردما&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; ..خب موش موشیه منه ..منظورم این نیست که موشه که! ای بابا!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;جناب گلم جون این روزها صبحها واسه من که مامان کوشمولو باشم شیر و عسل درست میکنه! یه سیب هم رنده میکنه(چون غیر از این نمیتونم بخورم ! پایین نمیره&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt; لوسم نیستم تازشم!) بعد میره سرکار!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منم هی تشکر میکنم! چیکار کنم دیگه قدرشناسم!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قبل از خواب هم مراسم کتک زنی داریم با بالشهامون! البته دیشب اجرا نشد خسته بودیم! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;  البته بیشتر من میزنم..خودش میدونه که اگه یه کمی بالش منو نوازش کنه چه بلایی سرش میارم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/32.gif&quot;&gt; وقتی هم اذیتم کنه یا خدای نکرده جوابمو دیر بده فوووووری گلایه میکنم به موش موشی ..میگم: میبینی این بابات با من چه رفتاری داره؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt; قول بده وقتی اومدی بیرون تقاص منو ازش بگیری&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot;&gt; (نه که خیلی قویه وقتی میادش!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;) آقاااااااااا کاش الان خرداد بود ! روزای آخر !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*مرسی که توی نظر سنجیه جنسیت نی نی شرکت کردین..این نی نی ۱ سانت و نیمی من انگار تونست خیلی از خواننده های خاموش رو روشن کنه ! دمت گرم مامانی(الهی ! من؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/15.gif&quot;&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر کنم اکثرا نظرشون دختر بود(حالا یه لیست درست میکنم و پینوشت مذارم همینجا) ...تا ببینیم خدا چی میخواد..هرچی صلاحمونه..&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 06:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=26peivande26&amp;postid=347</comments>
<dc:creator>26peivande26</dc:creator>
<guid>http://26peivande26.blogfa.com/post-347.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کی چی حدس میزنه؟</title>
<link>http://26peivande26.blogfa.com/post-346.aspx</link>
<description>حالا که گلی گفت بقیه هم بنویسید که حدس میزنید موش موشیه من جنسیتش چی باشه!(البته توی نظرات پست پایین)
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جایزه داره ها!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/32.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/39.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 09:25:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=26peivande26&amp;postid=346</comments>
<dc:creator>26peivande26</dc:creator>
<guid>http://26peivande26.blogfa.com/post-346.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سونوی اول و بیست و ششمین ماهگرد عقدمون</title>
<link>http://26peivande26.blogfa.com/post-345.aspx</link>
<description>وای که چه روزی بود دیروز و امروز! 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیروز عصر رفتم دکتر ..نیم ساعتی زود رسیدم و بعد از کلی معطلی فهمیدم رفتن خارج از کشور و تا یک ماه نیست! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در به در شده بودم نمیدونستم دیگه چیکار کنم..یهویاد نی نی سایت افتادم و یه دکتر که یکی از اعضا ازش تعرف کرده بود.شمس آبادی مطبش بود..سریع رفتم و مطبش رو با پرس و جو پیدا کردم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای که چه دکتر خوبی بود! بهتر از دکتر منتخب خودم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر کنم قسمت این بود که نباشه و من بیام پیش ایشون..خیلی کامل همه چی رو توضیح داد و جواب سوالهای منم شمرده و با لبخند و شوخی میداد..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه کوه انرژی داشتم وقتی از مطبش اومدم بیرون..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برام سونو نوشت و آزمایش خون &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز از صبح زود یه پام آزمایشگاه بود و یه پای دیگه س.ونوگرافی ..آزمایشگاه طرف قراردادمون بود و هزینه خفنی متقبل نشدم! سنو هم رویروی آزمایشگاه بود ..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاااصه ..گفتن یه کم زوده برای دیدن قلبش ولی خب همه چیزش طبیعیه نسبت به سن الانش که ۵ هفته و ۳ روزشه! ای جااااان ..موش موشیه من!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو برگه جواب نوشته س.اک حام.لگی ۱۳ میلیمتر ..نااازی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه عکس سیاه هم که من هیچی ازش نمیفهمم زده روش ! میرم از دکتر جان میپرسم خب مشکلی نیست ..احتمالا چهارشنبه که جواب آزمایش رو بگیرم همون موقع برم پیشش و چندتا دیگه سوال هم بپرسم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;احتمالا پست بعدی عکس سونو رو میذارم ..نه که خیلی شفاف و روشنه! واسه همون!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آقا این گلم جون من غذای شب مونده رو هم تحریم کرده واسه من&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt; یعین من از سرکار که میرم خونه تازه باید وایسم ناهار درست کنم ..اونم نه هر چیزی که طبق برنامه اش&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt; مامااااااااااااااان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*دیشب یه عالمه آلبالو خشکه خوردم ...اوممممممم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;(مامان بزرگ در پی حدسیاتشون اینو واسم گذاشت که بیارم! دیگه وقتی خودم برم بگم خبریه چه میکنه!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;*مامان صبح که تیو آزمایشگاه بودم زنگ زد و هی ناراحت بود که من تنها میرم دکتر و آز و سونو و..! دلش میخواست همراهم باشه !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نازی مامانم ..گناه داری خب..خودت کمرت درد میکنه کجا دنبال من اونم بی ماشین هی بیایی این دکتر و اون دکتر؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* آقا من چون حالم بد نیست حس مامان شدن ندارم هنوز&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt; یه روزایی فکر میکردم اگه مادر بشم از همون اول هی باهاش حرف میزنم و قربون صدقه اش میرم ! اما نیست ! حسش نیست!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اوه کائنات جان ببخشید ! عیب نداره وی.ار نداشته باشم حسش بعدا خودش میاد !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;* داشت یادم میرفت بنویسم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز بیست و ششمین ماهگر عقدمونه! (گلم جون جان تبرییییییییییییک بابایی! ) عصر قرار بریم سینما و شامی که طبق روال ماه های قبل میرفتیم رستوران رو فردا شب میریم چون میخواییم داداشی رو هم با خودمون ببریم ! واسه امروز بهمون وقت ندادن درس داشتن! اینقدر رو وقت و حساب کتاباش حسسساسه !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 09:02:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=26peivande26&amp;postid=345</comments>
<dc:creator>26peivande26</dc:creator>
<guid>http://26peivande26.blogfa.com/post-345.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
