تبليغاتX
عاشقانه های همسرانه Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker
تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم.. و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

یه کمی دیگه از حرفای مشاور جان:

طبق تحقیقات علمی درد زایمان شدیدترین دردهاست..

اما هیچ درد شیرینی در دنیا وجود نداره جز زایمان!

زایمان بی دردی وجود نداره اما میشه درد رو کنترل کرد و کاهش داد.

در ژاپن و بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی طبق آمارگیری 95 درصد زنان مایل به زایمان طبیعی هستن .. اما در ایران 95 درصد زنان مایل به سزارین با ذکر این دلیل که : درد داره! البته حق هم دارن چون امکانات برای زنان ایرانی خیلی خیلی کمه ..

مثالی هم زد که اگر بری پیش زنی که در حال زایمانه و مدام(دقیقاً مدام) جیغ میزنه و ازش بپرسی الان درد داری؟ میگه الان نه ولی چند لحظه پیش داشتم! ولی همچنان وقتی درد نداره هم جیغ میزنه! و این باعث میشه انرژیش هدربره ..اکسیژن کم بیاره ..و به بچه هم اکسیژن نرسه! درحالی که همین خانوم اگه قبلش در مورد دردهای دقیقه ایه زایمان براش توضیح داده بشه و کنترل درد و نفس گیری رو یاد بگیره در کل 7 یا 8 دقیقه هم جیغ نمیزنه!

زایمان دردیست بسیار دردناک که اگه همون درد رو به یک شخص غیرباردار یا یک مرد وارد کنن(که میگفت این کار رو کردن و همون میزان درد رو وارد کردن به اشخاص غیر باردار) براشون غیر قابل تحمله و به هیج وجه نمیتونن طاقت بیارن! مثله وقتی که یک عضله (ساق پا یا پهلو و ... )میگیره و تا چند ثانیه و گاهی دقیقه نفستون حبس میشه و نمیتونید حرکت کنید! .. اما خداوند طاقت تحمل این درد رو به زنان باردار داده !

 

نوشتم که یادم نره ! امیدوارم به درد شماها هم بخوره..


نوشتن لیست مواد خوراکی که در روز میخورم خیــــلی جالبه! به نظرم اگر بعد ها خواستم رژیم یا کنترل وزن داشته باشم باید این روش رو استفاده کنم..

یه جورایی آدم خجالت میکشه هی بره بنویسه اینو خوردم ...چند دقیقه بعدش اونو خوردم!

شما هم بنویسید ..مطمئنا یه جاهایی تجدید نظر میکنید که چیزی رو بخورید چون ارزش غذاییش اونقدر کمه که روتون نمیشه توی لیست غذایی بنویسید ! ناخودآگاه حذفش میکنید و به جاش یه چیز مفیدتر میخورید..

مثلا دیروز عصر گرسنه بودم..اومدم برم سر اون ظرف برنجکی که روی اپن خودنمایی میکرد ..اما دیدم آخه بنویسم برنجک خوردم؟ چه فایده ای داره؟ بیخیالش شدم و دوتا لیموشیرین و یه پرتقال آوردم و آبش رو گرفتم و نوش جان کردم! (این از توصیه های دکتر مظاهریه اگه برنامه هاشو دیده باشین :موقع گرسنگی یه لیوان آب میوه بخورید! )

امتحان کنید !

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/11/20ساعت   توسط جون جون  | 

مشاوره ی خیلی خوبی بود .. از همون اول که منشی رو دیدیم انرژی مثبت گرفتیم تا وقتی خواستیم بیاییم بیرون ..

منشیه که جز معدود هم شغلان خود بود ! کم دیدم منشی به این خوش برخوردی !

و اما مشـــــاورمون.. خانوم "ش" یه خانوم حدودا چهل ساله و کمی تپل و خیلی خوش برخورد و با حوصله ..ماما هستش و بیست و خرده ای سال سابقه داره ..

یک ساعتی حرف زد ..سوال پرسید از هردومون ..و بعد از پدرآینده پرسید که تا حالا صدای قلب نی نی رو شنیده یا نه ..که نشنیده بود.. رفتیم خدمت خانوم خانوما که صدای قلبشو گوش کنیم ..که... دیدیم نخیر! ایشون بلا تر از این حرفاست! یکی دو دقیقه ای طول کشید تا خانوم "ش" گیرش انداخت یه گوشه! بس که تکون میخورد! الهی!

و بالاخره گلم جون هم صداشو شنید! شنیدن همانا و خنده های قشنگش همان!

بعد هم که قد و وزنمو گرفت یه سری توصیه برای اینکه ادامه راه را هم طبق اصول اضافه کنم...

اولین پیشنهادش این بود که به جای اینکه مثله خیلی ها برنامه غذایی بده و بگه مثلا روزی یه قوطی کبریت پنیر و یه تخم مرغ و ... بخور / من تمام چیزهایی که توی روز میخورم رو یادداشت کنم و براش ببرم ..

ازم خواست برنامه غذایی سه روزم رو از هر لیوان آبی که میخورم گرفته تا ناهار و تنقلات یادداشت کنم و جلسه بعد ببرم تا اون برام اصلاح کنه وبگه چی رو حذف یا مقدارش رو کم و زیاد کنم..

به نظرم پیشنهاد خیلی خوبی بود!

جلسه های آمادگی هم از هفته آینده شروع میشه .. فکر میکنم ۵ یا ۶ نفر باشیم ..

هر جلسه هم شامل نرمش / ریلکسیشن و آموزش هست..

گفت دو جلسه دیگه هم توی ماه هفت و ماه هشت  مزاحم پدرآینده میشن ..یکی برای آموزش ماساژ به ایشون !  و یکی دیگه هم درمورد ساک بیمارستان و حمام کردن دوتایی نوزاد!  الهی!

خانوم "ش" دوست داشتنی بود .. گفت ما از وقتی شما برای زایمان وارد بیمارستان میشید همراهتون هستیم تا بعدش! هیچ فرقی هم برامون نمیکنه چه روشی رو انتخاب کنید .. هرچی خودتون خواستید ! تحمیلی درکارنیست ..

خانوم "ش" اینقدر قشنگ درمورد جنین و خواست اون در مورد نحوه اومدنش حرف میزد که من ناخودآگاه حسودیم شد !  میگفت این شما نیستید که تصمیم میگیرید .. این فرزندتونه که تصمیم نهایی رو میگیره ..بیخودی از حالا بهش فکر نکنید تا روزهای آخر! ما هم همراهتون هستیم در هر تصمیمی.


در کل موقع خروج از مرکز حس خوبی داشتیم .. چه خوب بود اگه تمام مادران به این مراکز دسترسی داشتند و ندونسته و بدون پیش فرض بد و شناخت اشتباهی  زای.مان نمیکردند ..خیلی خوشحالم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/11/19ساعت   توسط جون جون  | 

سلام و روز خوش دوستان ! امروز خیـــــــــلی سرده! اما از برف خبری نیست! فقط سوز!


به احتمال زیاد سونوی سه بعدی رو میریم ! احتمالا واسه ۲ اسفند که یک روز قبل از نوبت دکترم میشه! البته میخوام تلفنی هم سوال کنم از منشی ...

هنوز به مامانم نگفتم که دکتر سه بعدی  نوشته..نگران میشه ..مامانه دیگه! مثله خودم!

دیگه اینکه میخوام برم کلاسهای آمادگی زایمان شرکت کنم ..

یه مرکزی هست که مخصوص همین کلاسهاست ۵ شنبه زنگ زدم و اطلاعات گرفتم.

اول یه مشاوره دو ساعته با حضور همسر دارن.. بعد هر دو هفته یک بار کلاسهای آمادگی ..که هر بار حدودا ۴ ساعت طول میکشه کلاسها ..نمیدونم به جز نرمش چی دارن برای ارائه! (شنیدم ماه های آخر میبرن اتاق زایمان رو نشون میدن و ایناااااا ! )

البته اگه تصمیم به سزارین باشه هم باز نرمشها مفیدن برای آمادگی عضله ها و ترمیم بعدش ..

ماماااااااااااااااااااااااان!


خلاصه امروز عصر نوبت مشاوره داریم..بریم ببینیم به همسرجان چی میخوان بگن آیا ؟


دیشب پرده پذیرایی رو باز کردیم و امروز دادم خشکشویی .. یواش یواش باید کارهای خرده ریز خونه تکونی رو انجام بدیم...البته امسال بنده از خیلی کارها معافم ..اما خب یه سری کارها که از دستم برمیاد مثله تمیز کردن کابینتها و کشوها کاره خودمه!


دیشب منچ و ماروپله بازی کردیم! اولی رو باختم و دومی رو بردیم(من و دخترم)!

ای وااااااای گفتم دخترم و یادم افتاد که دیشب خواب دیدم رفتم سونوی سه بعدی و دیدیم که دخترمون پسره!  اینقدر توی خواب ناراحت بودم!

آهان توی خواب دیدم که پسره ابروهاش کپی باباشه! کشیده و پیوسته! الهی!  من هی به گلم جون مانتیورو نشون میدادم که ببین ! ابروهاش مثله ابروهای توئه!

آقاااااااااااااااا دلم براش تنگ شد ! کاش زودتر ۲ اسفند بشه!


خورشیدکم ..دیشب منو از خواب بیدار کردی با تکونهات .. فکر کنم سکسکه میکردیا شیطون! سه ثانیه یکبار شکمم میپرید بالا! الهــــــــــــی قربون سکسکه هات برم من ..


راستی نیمه اول راه تمومه ها ... خدایا بازم تنهامون نذار

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/18ساعت   توسط جون جون  | 

اندر احوالات مطب دکتر:

نیم کیلو اضافه کرده بودم...صدای قلبشم شنیدم دوباره..

وقتی اومدم خونه دیدم سونوی سه بعدی هم نوشته ! تو مطب متوجه سه بعدی بودن سونو نشدم ..فقط گفت سونو مینویسم سه هفته آینده برو!

حالا چیکار کنم؟ دوست ندارم برم...میگن ضرر داره ..میگن جنین دردش میاد..

وای از وقتی فهمیدم همش دارم کلنجار میرم با خودم..

نمیدونم اگه بهش زنگ بزنم و بگم میخوام سونوی معمولی برم چی میگه؟ نکنه بهش بر بخوره؟

شما چی میگید؟ هلپ می پلیـــــــــــز


توصیه میکنم توی این دوران اصلا دنبال خرید البسه و همچنین داخل شدن به اتاق پرو مغازه ها نرید! افسردگی آوره!

اون روز بعد از مطب فقط یه پانچ خریدم!

پیتزا هم خوردیم..بالاخره راضی شـــــــد..مرسی گلممممم


آهــــــان دیگه سرکار نمیرم!(از دوشنبه) ستاد تعطیل شد .چون بازیهای ال.مپیاد ورزشی ای.رانیان هم تموم شد! تجربه خوبی بود ..کار کردن توی محیط ورزشی ...همه اخلاقا ورزشی و اکثرا تحصیل کرده ..

چند ماه قبلش هم به خاطر بازیهای هم.بستگی کش.ورهای اسلامی  ستاد فعال بود که اونم به دلایل مطمئنا سیاسی کنسل شد!

اینه که با نت خونه وصل میشم و سرعت پایینه و جواب دادن به کامنتها خیلی سخت میشه! و همچنین کامنت گذاشتن!  منم که  معتـــــــــــــاد!  باید یه فکری بکنم!


درمورد سه بعدی یادتون نرو راهنماییم کنید..شدیدا محتاجممممممم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/11/14ساعت   توسط جون جون  |